ميرزا حسن حسينى فسايى

110

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

است به گروگان سپرده روانه قزوين گرديد . . . » ( وقايع سال 1207 ) « . . . چون اخبار قتل و نهب و اسر اهالى گرجستان به ملكه روس خورشيد كلاه مشهور به كاترين رسيد . . . » ( وقايع سال 1210 ) « نواب مهدعليا و ستركبرى والده ماجده شاهنشاه ( فتحعلى شاه ) شرف نزول ارزانى داشت و معلوم گرديد كه خبر مخالفت حسين قلى خان به عرض مهدعليا رسيده ، به موجبات اصلاح ميانه دو فرزند زبان گشود . . . » ( وقايع سال 1213 ) « چون مهدعليا بدرود زندگانى نمود نواب حسين قلى خان را از هر دو ديده نابينا نمودند و در سال ديگر ره‌سپر سفر آخرت گرديد . . . » « . . . زنان را از حلى و حلل عارى داشتند و ننگ ناموسى را بر احدى نگذاشتند » ( وقايع سال 1216 ) « چون مردان خود را غريق درياى گرفتارى ديدند آنچه زن جوان بود دو نفر دو نفر از خوف اسيرى و ننگ بىسيرتى گيسوها را بر يكديگر گره زده از فراز كوه قلعه گل كه اقلا پانصد ذرع بلندى داشت خود را به زير انداختند . . . » ( وقايع سال 1252 ) در گفتار دوم فارسنامه نيز از زنانى سخن مىرود اما بسيار كمتر از گفتار اول ، چه در اين بخش اگرچه ميرزا حسن از آمار زنان و دختران محلات شيراز ياد مىكند ولى فقط از مردان آن محل سخن مىراند و بندرت از زنان سخنى مىگويد جز در چند مورد كه نمونه‌هائى از آن را ذيلا مىخوانيد . مثلا درباره مادر خود ميرزا حسن : « . . . والده ماجده‌ام صفوة مسلمات زمان و زبده عابدات اوان ، صبيه مرضيه سلمان عهد و ابو ذر عصر حاجى محمد تقى تاجر شيرازى مشهور به آتشى [ است ] و چون حاجى مشار اليه آثار فوز در اين دختر بديد كتب ادعيه و رسائل شرعيه‌اش بياموخت و برادر ماجد آن دختر كه طلبه علوم بود آنچه را از نحو و صرف و فقه از استاد مىآموخت در خانه به خواهر القا مىنمود . . . و چون حاجى معزى اليه ميل آن دختر را علاوه بر تحصيل علوم به خطنويسى دانست اسباب چيز - نويسى براى او فراهم آورده تا در مدت زمانى در زمره خوش‌نويسان خط نسخ و ثلث محسوب آمد و چندين كلام اللّه و زاد المعاد بنوشت كه هديه هر يكى از صد تومان مىگذشت . . . » ( اعيان محله سردزك - گفتار دوم ) چو مادر مرا مهر بر دل نشاند * برفت از برم مادرش بازماند توجه نمود او مرا مو به مو * چو ده سال بگذشت هم رفت او ( همانجا ) « . . . هر روزه رساله آن جناب را براى اهل خانه خود درس مىگويم و كنيزكى هوشمند دارم كه تمام مسائل نماز را آموخته است ، اگر اهل مجلس اذن دهيد ، او را حاضر كنم تا با شما جواب و سؤال علمى نمايد و معلوم گردد كه علم دين كنيز من از شما بيشتر است . . . » ( همانجا ) عفت شيرازى : نام او سكينه بيگم نسابه متخلص به عفت در سال 1190 در شيراز متولد گشته ، تحصيل كمالات لايقه را نموده ، عذرا آمده باكره رفته است به ذهن وقاد و طبع نقاد شعارى بلندپايه فرموده است و در سال 1250 و اند وفات يافت . . . » ( اعيان محله سردزك )